۴۶ اتاق نمایش داده میشود

شما بعنوان یک تیم تحقیقاتی باید وارد یک خانه متروکه شوید تا راز چندین قتل سریالی را کشف کنید. قاتل سریالی این بار در جلد فرد دیگری فرو رفته — حواستان به اطرافتان باشد.

تجربهای ترسناک در روستای سربرج سال ۱۳۴۰ — با داستان پسری نفرینشده و جیغهای شبانه در جنگل.

أَشْهَدُ أَنْ لَا إِلٰهَ إِلَّا ٱللَّٰهُ — بازیای که ترسش بالاست و بعضیها همان اول انصراف میدهند.

سناریو بازی برگرفته از واقعیت و سری فیلمهای Conjuring (احضار) است.

خون، حافظه دیوارهاست. سکوت، قبل از فریاد انتقام. وقتی دعاها بیجواب بمانند...

کاووس رمال در خانهای قدیمی زندگی میکرد که حالا به مرکز نفرینی وحشتناک تبدیل شده.

ماسک دالی روی صورتته، پلیس محاصرته. فقط ۷۰ دقیقه وقت داری تا از خزانه فرار کنی.

از طرف ملارجب برای کمک به این جنگل نفرینشده اومدید، اما...

وارد خانهای متروکه میشید که خواهر دوقلوی تینا در اونجا به طرز وحشتناکی کشته شده. نیروهای تاریک نمیخوان که شما زنده خارج بشید.

چیزی در تاریکی این خانه زنده است. سایههای مرموز در کمیناند و رازی هولناک در دلش پنهان دارد.

دالانی بدون انتها. هر قدمی که برمیداری، صدای پایی از پشت سرت میآید. اما وقتی برمیگردی — هیچکس نیست.

سال ۱۹۹۲، حومه سانفرانسیسکو. یک مزرعه در آتش سوخت و میسون ناپدید شد. صداها میگویند او هنوز خانه را ترک نکرده.

در دنیای آخرالزمانی سریال The Last of Us، شما بازماندههایی هستید که پس از فرار از زامبیها وارد یک خانه میشوید.

در یک شب بارانی مجبور به ماندن در مسافرخانهای دورافتاده میشوید. مراقب خودتان باشید — اینجا متعلق به خانواده سایر است.

روستایی که پس از رانش خاک، همه چیز حتی موجودات زیر خاک دفن شدند. اما صدای اذان هنوز از قبرستانش میآید.

جایی که قرار بود پناهگاه باشد، شروع ماجرایی تمامنشدنی شد. خودش در را باز کرد و از ما دعوت کرد به آرامش — اما...

در زمان سفر میکنید و به سال ۵۸ برمیگردید. دکور و سناریو کاملاً شبیهسازیشده به همان دهه است.

میگن هر کی تا حالا وارد اون خونه متروکه شده دیگه برنگشته! شما حاضری واردش بشی؟

پیرمردی مرموز شما را ترغیب به خرید عروسکهای دستساز میکند. اما بعد از خرید متوجه میشوید دچار گناهانی شدید که باید تقاص همه آنها را پس بدهید.

محققان ماورایی کلیسای واتیکان هستید که برای بررسی محفظه آنابل در موزه اِد و لورن مأموریت دارید.

۸۰ دقیقه برای بقا. مکانی متروکه، مربوط به پروژهای که هیچوقت رسماً وجود نداشته.

۲۷ سال پس از ناپدید شدن چارلی، گروهی از جوانان وارد همان خانه میشوند تا ثابت کنن همه چیز یک افسانه بوده، اما...

وارد کلبهای روستایی مخوف میشوید که سالهاست خالی از سکنه است. هیچچیز آنجا عادی نیست.

هتلی متروک که هرگز خالی نیست. خَنّاس با صدایی که شبیه فکرهای خودت است در تاریکی ذهن نفوذ میکند.

تو اینجا اتفاقی نیستی. هیچ دعوتی برایت ارسال نشده. با این حال، نامت از قبل ثبت شده در جایی که نیازی به رضایت تو ندارد.

فرمانده شما بازداشت شده. کلکسیونری با نفوذ او را پنهان کرده. باید قبل از جابجایی، کلکسیونر را غافلگیر کنید.

دکتران این درمانگاه ایدههای جدیدی برای خلاص شدن از شر بیماریها دارند. اینجا درمان نمیشوی.

گروه باستانشناسی که وارد خانهای متروکه میشوید — بازی قابل اجرا هم به صورت ترسناک هم معمامحور.

اتاق فراری در ژانر ترس و وهم، با محوریت تئاتر و تعامل، از مجموعه الموت مشهد.

دعانویسان خردمند دوباره گرد هم آیید در عمارت سلیمان برای ابطال طلسم جن کافر. بازی از سرپرست ادامه دارد.

سریال Conjuring. محققان ماورایی وارد خانهای میشوند که صداهای ناشناخته از آن میآید.

چند روانشناس هستید که به دعوت یکی از همکارانتان، برای بررسی و مطالعهی بیشتر روی یک بیمار خاص دعوت شدهاید.

پا به روستایی گذاشتید که سالهاست کسی جرأت ورود به آن را نداشته. روستایی که مرز بین دنیای انسانها و اجنه را شکسته است.

در روستایی که رازها زمزمه میشوند، هر تصمیم تو میتواند آخرین نجوا باشد.

اتاق فراری در ژانر ترس و وحشت، به سبک طبقاتی و شروع از مبدا، از مجموعه Illusion در قاسمآباد مشهد.

اهالی یک روستای دورافتادهاید که در دل آن، کلبهای متروکه با قدمت بیش از صد سال جا خوش کرده است؛ کلبهای که زمانی به هری و لارا و فرزند خردسالشان تعلق داشت، تا شبی که بدون هیچ ردی ناپدید شدند و هری چشمانش را از دست داد.

خواب چیز عجیبیه؛ یه چیزیه شبیه مردن، برای همینه که از خوابیدن میترسم.

جنونی ناگهانی و مرگبار که هیچ راهی برای کنترل آن وجود ندارد.

به سوی تغییر سرنوشت...

اولین بازی ترکیبی لیزرتگ و اتاق فرار در کشور؛ سناریو بر اساس یک داستان واقعی.

اشتباه، وقتی تکرار شود، تبدیل به آیین میشود.

سه در، سه راز، سه حقیقت... اما تنها یک صومعه. بازی با سه سناریوی کاملاً متفاوت اجرا میشود و بازیکنان هنگام تماس، سناریوی مدنظرشان را انتخاب میکنند.

یک تیم تجسس و محقق هستید که برای دستیافتن به واکسن باید وارد آسایشگاهی بشید که آخرین بازمانده از کادر درمانش میگوید: «من تنها بازمانده هستم...»

شجاعترین فرزندان جنوب باید نحسیای را که بر آسمان روستا سایه افکنده از بین ببرند؛ صدای اذان شیخ به گوش میرسد، پس عجله کنید.

در زمان جنگ جهانی دوم، مارجان دختر یک فرمانده شوروی، شب عروسیاش ناپدید شد. اهالی میگویند هر شب در این عمارت عروسی برپاست.

وسط شهر، بین خیابانهایی که هر روز از کنارشان رد میشوید، یک راه هست که اصلاً نباید واردش شوید. یک پیچ کوچک، یک انتخاب ساده... و بعد همهچیز تغییر میکند.